|
کلمهای نه چندان بیگانه، نوستالژی!
نوستالژی! با معنیش حال می کنم.
یعنی ملتی که بدون توجه به چیزی هر کاری میخوان میکنند.
یعنی خودخواهی اطرافیان، یعنی عشقت به اطرافیان، یعنی هیچ وقت نرسیدن به عشقت
یعنی زیر بارون دیگه نتونی تحمل کنی، یعنی وسط خیابون های های گریه کردن، یعنی چشم سرخ شده، یعنی جواب سر بالا به بابا! "برای خستگی زیاده!"
یعنی برآورده نشدن انتظارت از دیگران، یعنی سعی در برآوردن انتظارت همه
یعنی کمک نکردن کسی بهت، یعنی با دل و جون کمک کردن به همه
یعنی نرسیدن به آرزو
یعنی توی روز تولد تنها بودن، یعنی همیشه تنها بودن، یعنی تنفر و عشق به تنهایی
یعنی اولین بار حضور توی جمع خصوصی کلیسا، یعنی اولین و آخرین احساس درست انتخاب کردن رفیق
یعنی نابودی هر ذهنیتی که به اطرافیانت داشتی، یعنی ناامیدی، یعنی دلسردی
یعنی خاطره دوست داشتنی تیراژه، یعنی خراب شدن دانیال توی تیراژه
یعنی تنگه واشی
یعنی نشناختن دانیال، یعنی دل شکستهی دانیال
نوستالژی یعنی دوستام.... سورنا، آرمینا، تینا، مسعود، کمیل آرش، مریم، علیرضا، سینا، سارا، مهرناز، فرگل، مهرداد، پژمان، شهرام، میلاد، فرزانه، شبنم، یکتا، سهراب، سمانه، مهدی...
یعنی انقدر ارزش برای دوستام قائلم و دوستشون دارم که تک تک اسمشون رو میارم!
یعنی اولین حقوق، هرچند با زحمت خیلی خیلی خیلی زیاد همراه با انواع تحقیرها بدست بیاد
یعنی دیدن زیبایی توی همه کس و همه چیز، حتی اگر فکر می کنی اصلآ توش وجود نداره
یعنی پی بردن به این عجایب اطرافمون که ازشون غافلیم
یعنی تو کف بودن از دست مزاحمتهای تلفنی که آمار دقیقت رو دارند و بعد از مدتی غیبشون میزنه
یعنی پروروندن ایده ها و آرزوهای بزرگ، یعنی عزم راسخ برای رسیدن به اهداف، یعنی بدون پشتیبان بودن توی این راه
نوستالژی یعنی نیم فاصله! یعنی فاصلهای که تا من با تو هست، یعنی آرزوی نبودن هیچ فاصلهای- از لحاط عاطفی- بین من و تو
یعنی رفرش
یعنی دَرک یک طرفه
یعنی شناختن خدا، یعنی نه عبادت کردن، یعنی حال کردن با خدا
یعنی خاکی بودن
یعنی آزادی از استفاده مشروب، یعنی بهانهای برای فراموش کردن همه چیز
یعنی بیجنبه نبودن
یعنی میتینگ دربند، زیر بارون!
یعنی دل پر از گلایه ولی ظاهری شاد و شنگول، یعنی جو گیر شدن دل و قفل دل باز شدن
یعنی وبلاگ دیدارهای دوستانه ما
یعنی گفتن کمی از مشکلات زندگی برای آرام، یعنی گریه کردنش تا صبح، یعنی ارزش، یعنی مهربونیش
یعنی دیوونگی، یعنی پریشونی
یعنی تغییر همه چیز، یعنی ناراحتی برای تغییر
یعنی دل نشکوندن
یعنی جادوگران
یعنی موسیقی، یعنی آهنگ سازی
یعنی یه فاصلهی بیشتر، یعنی یه اسپیس! یعنی یه اینتر!
یعنی طراحی
یعنی مرگ
یعنی حرف سارا
یعنی دل گرفته، یعنی یاد روزهای گذشته، یعنی حسرت روزهای گذشته
یعنی حسرت بچگی، یعنی حسادت به پاکی دنیای بچهها
یعنی عاشق شب بودن، یعنی شب رو به روز ترجیح دادن
یعنی هر کی گفته شب نشونه ظلمته غلط کرده
یعنی هندز فری تو گوش قدم زدن توی دل شب با آهنگ my imimortal امیلی
یعنی آلبوم جدید سیروان، امیر یگانه، یعنی آهنگ ساعت ِ نُهِ سیروان
نوستالژی یعنی عشق به بارون، هوای بهار، بهار، خود ِ بهار
یعنی پیش دانشگاهی، یعنی هتلترین دوران تحصلیم تو علوی، یعنی ۶ نفر گل یا پوچ بازی کردن وقتی معلم درس میداد، یعنی شنیدن این جمله " بچهها یه کم آرومتر بازی کنید دارم درس میدم" از معلم!
یعنی الکی غول بودن کنکور، یعنی حرص خوردن ار نظام آموزشی مملکت
یعنی حسرت خوردن
یعنی شمال رفتن با بچه ها
یعنی دریا
یعنی حرص خوردن، یعنی وضع مملکت
یعنی کاربران فضول
یعنی بوق بزنید ِ این پایین، یعنی همیشه چشم انتظار کامنت
نوستالژی یعنی گفتن بعضی چیزا، یعنی نگفتن خیلی چیزا
یعنی بهانهای برای پست زدن، یعنی طولانی شدن این پست
یعنی من کیم؟ من چیم؟ توی همین وبلاگ
یعنی هیچ کاری از دستت بر نمیاد
نوستالژی یعنی این زندگی لعنتی
یعنی بیخیالش!
پ.ن ۱: این پست بدون ویرایش و بدون فکر قبلی زده شده غلط املایی و گرامریش رو به بزرگی خودتون ببخشید!
پ.ن ۲: مرسی از آرمینای عزیز! یه لحظه جوگیر شدم این پست رو زدم.
من اونطور که دوست دارم بازی رو ادامه میدم، بدون دعوت از کسی این پست رو خاتمه میدم. |